تبليغاتX
بی بهانه ها
دل نوشته هاي بعضا خواندني يك سردبير سابق
 

۱) اینکه چی می شود آدم می نشیند با کلی شور و حال وبلاگ راه می اندازد؟   یا اینکه چرا همان آدم پس از مدتی از اینکه هر چند وقت یکبار راه بیافتد دنبال سوژه تا آن وبلاگ را به روز رسانی کند خسته می شود؟ ویا مدتی بعد تر همان آدم را می بینی که از وبنویسی فراری شده و دنبال جایگزین بهتری می گرده ولی پیدا نمی کند و خلاصه ادامه ی این داستان تکراری  به نظر شما به چی بر می گردد؟

۲) شاید بگویید بابا این دیگه چه موجودی است؟ به جای توجیه این همه تاخیر در به روز رسانی وبلاگ حالا هم که داره می نویسد عوض عذر خواهی ای چیزی آمده مخاطب را سئوال پیچ می کند. ولی باور کنید تنها پاسخ من برای به روز نرسانی (از افعال ابتکاری اینجانب در سال نوآوری) وبلاگ پاسخی است که به سوالات بالا می دهم.

۳) حس و حال و یا به عبارت دیگر انگیزه. همان که در لسان عامیانه به دل و دماق تشبیه می شود. بله باور کنید اگر یک وبلاگر حرفه ای هم که باشی یک روز از اینکه پاشی بری چهار خط خضعبل( بذارید پای ضعف املای بنده و یا نا توانی نظام آ.و.پ) ردیف کنی و برای مخاطبی که نه دیده ای و نه حتی معلوم هست ببینی اش و فرضا هم که او را دیدی تهش یک نفر دیگر به دیدنی هایت اضافه می شود نه چیز دیگر آن وقت به پوچی این تلاش مذبوحانه پی می بری ولی... .

۴) اگر درست دور و اطرافمان را نگاه کنیم با دریایی از رفتار های پوچ و مذبوحانه روبرو می شویم. از مقامات مسئول گرفته تا خودمان ولی هیچ کدام از این رفتارهای خطا و بی معنا مانع آن نمی شود که برای دفعه ی بعد به سمت آن نرویم. (خودم خسته شدم از این همه فلسفه بافی) خلاصه این که با علم به این که معلوم نیست دفعه ی بعدی که این وبلاگ را به روز رسانی می کنم چند ماه آینده باشد بازهم تصمیم به این کار کردم.

۵) اینکه الان کجا هستم و چه می کنم؟ اینکه چرا از نشریه رفتم؟ اینکه نظرم درباره آینده سازان فعلی چیست؟ آیا وبلاگ جدیدی راه انداختم؟ و... بماند برای بعد مهم این است که الان اینجا هستم تا بتوانم یکبار دیگر با رفقای قدیمی هم کلام شوم.

باور کنید

به همین راحتی به همین خوشمزگی( اسپانسر این مطلب هم تک ماکارون بود)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:3  توسط مرتضي كامل نواب  |